محمد تقي جعفري
110
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
توضيح - در كتاب نهايه اين حديث را مطلق آورده و نگفته است كه اين حديث از پيامبر است . انقروى آن را به پيامبر نسبت داده است . تفسير ابيات نصوح در حال يارب يارب گفتن بود كه بانگى شنيد كه مىگفت : همه را جستجو كرديم ، هم اكنون نوبت نصوح است . اى نصوح ، كجايى ؟ پيش بيا ، شنيدن اين بانگ ساختمان هستى نصوح را چنان در هم شكست كه مانند ديوار متلاشى شده به زمين افتاد وهوش خود را از دست داده مانند جماد خشك بىحس وبىحركت درماند . آن حالت بىهوشى درون مضطربش را به درياى رحمت خداوندى به پيوست همين كه درون نصوح تهى گشت وخودى او به فنا پيوست ، خداوند باز بلند پرواز جان نصوح درمانده را به بارگاهش خواند . آرى ( ( 2277 ) ) چون شكست آن كشتى او بىمراد در كنار رحمت دريا فتاد موج رحمت الهى سر كشيد وجان بىهوش نصوح را به آستانهء ربوبى رهنمون گشت . جان نصوح از ننگ تنش رها شد وشادمان به اصل خود برگشت . جان آدمى باز بلند پرواز وتن كندهء سنگين است كه به پاى جان بسته شده و بال و پر او را در هم شكسته است ، در آن هنگام كه به قلمرو بىهوشى گام بگذارد پاى و پر وبالش باز مىشود و به بارگاه سرور مطلق رهسپار مىگردد . آرى ، چنين است درياى رحمت الهى كه اگر بجوشد وموج بزند سنگهاى جامد هم آب حيات مىنوشند وذرهء ناچيز شگرف و بزرگ و فرش خاكى اطلس و طلا باف مىگردد ومردهء صد ساله زنده گشته و سر از خاك بيرون مىكشد وديو مطرود مورد رشگ حوران بهشتى مىگردد . روى زمين خرم وسرسبز و شاخه هاى خشكيده شكوفان مىشود وگرگ دمساز بره وگم شدگان وادى نوميدى در درياى اميد شاداب مىگردند .